پايگاه اينترنتي وضوي صفرويک ها :: spaa73.ir
پايگاه اينترنتي وضوي صفرويک ها :: spaa73.ir
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کربلا ما را سواد آموز کرد

 
تاريخ : پنجشنبه هجدهم دی 1393

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

                                       ..................................................................



ادامه مطلب...
ارسال توسط کرببلایی

خـــدایــــا . . . !

تـــو قـــول دادے . . . !

 

وَقـــالَ رَبُّكُـــمُ ادْعُــونِـــے أَستَجـبْ لَكُـــمْ . . .

 

یـــــادت هســــت ؟ ؟ ؟

کــربــــلا میخــــوام . . .

 



ارسال توسط کرببلایی

مگــرخـــودت نــگفتــــی :

 

وَ تِلـکَ الایـامُ نُـداولـها بـین النّـاس ...

{ و مـا ایـــن ایـّــام را بیــن مــردم میچـرخـانیــم }

 

حـالا نمیشــود ، این ایـام را طـوری بچــرخـانی

كـه قسمـــت کــربلایـش بشـود روزی ِ مــن ؟!



ارسال توسط کرببلایی

یکـ نفـر هسـت کـه گـم کـرده دلـش را ایـنـجــــا ...

بـه خــودش پـس نــده بـی زحـمت اگــر دسـت شمــاست ...



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : شنبه سیزدهم دی 1393

http://sangariha.com/i/attachments/1/1380572094428841_large.jpg

گریه می کردم ولی با آن وضو می ساختم

داشتم با آبِ رویم آبرو می ساختم

گریه ام  غسل طهارت بود زیر سایه اش

فطرتم را از گناهان شست و شو می ساختم

باید این مِی های جاری را گرفت و جمع کرد

کوزه گر گر می شدم حتماً سبو می ساختم

می گرفتم بیشتر زآن چه توقع داشتم

تا خودم را با کریمان روبه رو می ساختم

پیرهن مشکی تنم کردم ولی با نخ نخش

ناقصی های دل خود را رفو می ساختم

من رسول تُرکم و یک روز کلبش می شوم

چه سحرها در خیالم آرزو می ساختم

امتحان کردم خودم روزی نمی گفتم حسین

از شبش تا صبح با آهِ گلو می ساختم

عمر من طی شد میان سوختن یا ساختن

با لبش می سوختم با زلف او می ساختم



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393


در کوچه پا به پای علی ، یا علی مدد
جان می‌دهم برای علی ، یا علی مدد
وقت ظهور سرّ فدیناه آمده
کوچه شده منای علی ، یا علی مدد 
قامت خمیده در وسط کوچه می شوم
طوفان لافتای علی یا علی مدد 
مولای من امام من آقای من علی‌ ست
حیّ علی الرّضای علی ، یا علی مدد
شمشیر روی رهبر من می‌کشند؟ آه
سر می‌ دهم به جای علی ، یا علی مدد 
دستم شکست و دست علی را گشوده ام
من می‌ خرم بلای علی ، یا علی مدد 
محسن شهید و ... فاطمه هم رو سپید شد
هستی من فدای علی ، یا علی مدد 
این پهلوی شکسته‌ ی زهرا ودیعه ای‌ ست
بین من و خدای علی ، یا علی مدد 
هر کس شود فدایی رهبر مقدس است
در مکتب ولای علی ، یا علی مدد 
سرخی خون فاطمه نقش است تا ابد
بر سینه‌ی لوای علی ، یا علی مدد



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393


لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم 
حتماً دلیل داشت که ما عاشقت شدیم
در حیرتم که عشق از آثار دیدن است
ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم !
اثبات می کنیم ؛ بفرما ! قسم که هست
باور نمی کنی ؟ به خدا ! عاشقت شدیم !
کی عاشقت شدیم فراموشمان شده
حالا مهم که نیست کجا عاشقت شدیم
گفتند پشت ابری و ما بی حواس ها
چون کودکان سر به هوا عاشقت شدیم
دیدیم سخت بود کمی لایقت شویم
در ندبه ها به زور دعا عاشقت شدیم
بی اعتنا به میل تو و آبروی تو
گفتیم مثل شاه و گدا عاشقت شدیم
این میوه ها رسیده و یاران گرسنه اند
اینجا که کوفه نیست ، بیا ! عاشقت شدیم



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393

یا امــام مهــربانی‌ها ... ادرکنــی ...


شنیــده‌ام که مــرام تو دل شکسـتن نیست!
 
به یک نگـاه ِ تو دل بستـه‌ام،
 
دلــم مشــکن ...
 


ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : دوشنبه هشتم دی 1393

یاڪفیل الزینب ..

 

شاعران با همه ذوق و جـوانے و هنــر ..

آمدند وصف ڪنندَت همگے دِق ڪردند ..



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : پنجشنبه چهارم دی 1393

4448013458946912558.jpg

کودک بودم...

جوان شدم...

پیر خواهم شد...

زندگی طبیعی ام را اینگونه تعریف کرده ام...

اما غافل از اینکه بدون " تو " همه چیز غیر طبیعی است... حتی زنده بودنم...!!

چه معجزه ای...!

"ما"   بدون "تو"   زنده ایم....

 

" السَلامُ عَلَیکَ یا حُجَة الله "



ارسال توسط قرار