پايگاه اينترنتي وضوي صفرويک ها :: spaa73.ir
پايگاه اينترنتي وضوي صفرويک ها :: spaa73.ir
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کربلا ما را سواد آموز کرد

 
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم...



اگر گنـــــاه می کنم یعنی... هنوز عاشقــــــــت نشده ام...!

آخر... عاشق که روی حرف معشوقش... حرف نـــــــمیزند...!

 



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴

اینکـه دلتنگــ توامـ ، اقـــرار مـے خـواهــد مـگــر؟

اینکـه از مـن دلـخــورے انکــار مـے خـواهـد مـگـر ؟
 


ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/11024408_1573482186202440_411671436_n.jpg


یٰاأبٰاعَبْدِاللّٰه ...
.
امسال پر از خاطره های من و توست

تحویل نمیدهم من امسالم را ...
.
اربعین ، کرب و بلا یادش بخیر ...



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-b-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/10956719_414575415369377_512954873_n.jpg


آرام کن اهل حرم را با قدمهایت
با آیه‌ی چشمان خود پیغمبری کن باز
لب باز کن حرفی بزن با من علی اکبر!
با لحن شیرینت برایم دلبری کن باز
.
از شوق تو در عاشقی دارم خبر اما
آرامِ جان! آرامتر رو سوی میدان کن
مویت نمانَد از پَرِ عمامه‌ات بیرون
کمتر پدر را این دمِ آخر پریشان کن
.
خیلی ندیدم صورتت را خوب در خیمه
وقتی که خود را ماه من! آماده می‌کردی
رو می‌گرفتی از من اما خوب می‌دانم
دل کندن من از خودت را ساده می‌کردی
.
با دیدنش آه از دل اهل حرم برخاست
تا روبروی خیمه چون آهو قدم می‌زد
میدان نرفته، برق چشمانش رجز می‌خواند
صفهای دشمن را دو ابرویش به هم می‌زند
.
بر مرکبش بنشست و «لا حول ولا...»یی گفت
با ذکر «یا قهار» تیغش را به کار انداخت
می‌زد چنان انگار شمشیرش دو دم دارد
پیران میدان را به یاد ذوالفقار انداخت
.
با «یا علی» هر ضربه‌اش یک جان دیگر داشت
با «یا حسین» از میسره تا میمنه می‌رفت
گاهی میان رزم اگر می‌گفت «یا زهرا»
تا قلب لشکر مثل حیدر یک تنه می‌رفت .
یک عده مبهوت شجاعتهای بی حدش
یک عده مقهور توان و سرعتش بودند
آنقدر زیبا بود این شمشیر زن، حتی
سرهای روی خاک محو صورتش بودند
.
آمد به سویم با لب خشکیده از میدان
آمد به جانم آتشی دیگر زد و برگشت
این بار هم تا رفت این قلب پریشانم
پشت سرش یک چند باری آمد و برگشت
.
دیدم که فرقش چون علی وا شد دلم لرزید
حس می‌کنم «فزت و رب الکربلا» می‌خواند
چه اتفاقی داشت در آن نقطه می‌افتاد؟
یا رب! چرا اعضا و رگهایش مرا می‌خواند؟
.
در گرد و خاک صحنه اکبر را نمی‌شد دید
از مشرکانِ بدر آنجا هر که بود آمد
وقتی که دیدم نا‌له از هفت آسمان برخاست
فهمیدم آن شهزاده از مرکب فرود آمد
.
دیدم دلم را «اِرباً اربا» کرده‌اند انگار
من زودتر از عمه پی بردم به راز تو
اما خودش را زودتر زینب رساند آنجا
من مانده بودم غرق در راز و نیاز تو
.
می‌خواستم یک بوسه، اما هر چه ‌می‌گشتم
در پیکرت بابا! دریغ از گوشه‌ای سالم
دیدم توانی نیست در پای من و زینب
#گفتم_بیایید_ای_جوانان_بنی_هاشم
.
بابا برای بردنت حسرت به دل ماندم
کم بود آغوشم، عبایی پهن لازم بود
تشییع تو زیبا شد آخر این عبا تابوت
در دست عون و جعفر و عباس و قاسم بود
.
شاعر: #قاسم_صرافان
.
-----------------------------------------------------
.
خیز و از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر
میزنی تو دست و پا دست و پا گم کرده ام
نور چشمم بی تو راه خیمه را گم کرده ام
.
#روضه_گرافی
#کربلا
#کرببلایی



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/11008268_427563017403128_435944172_n.jpg


باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان
دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان
.
باورت می شد ببینی دختر خورشید را
کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان .
نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی
#من_که_گفتم_این_همه_بالای_نی_قرآن_نخوان
.
چه عجب ! طشتی برای این سرت آورده اند
ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان
.
تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما
چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران
.
ای تمامی غرور من فدای غیرتت
لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران
.
این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند
شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان
.
شاعر: #علی_اکبر_لطیفیان
--------------------------------------------------
.
نوشتم از سر خط با مداد قرمز رنگ
به جای جمله ی سرمشق؛ «آب بابا سر»
به روی خاک خرابه نوشت یک جمله:
«رقیه! گریه نکن جان عمه! امضا؛ سر» .
#روضه_گرافی
#کربلا
#کرببلایی



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xaf1/t51.2885-15/10611252_1419042118396616_632816709_n.jpg

.
#روضــــــه...
.
مظلوم امیرالمؤمنین... .
#همین
.
#روضه_گرافی
#کربلا



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/11008253_923850010983055_505965368_n.jpg


مــــــادر، مرو مادر...
.
#روضه_گرافی
#کربلا



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳

https://igcdn-photos-d-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xaf1/t51.2885-15/11049315_420572678108315_1533223742_n.jpg

#ممنونم_اگر_نروی
.
میمیرم اگر بروی.
من ماندم و زینب تو
.
خون میچکد از لب تو
.
زهرا مرو.....
--------------------------------
.
یک گوشه ای نشسته و چیزی نمیخورد
من هم کنار زینب تو گریه میکنم
.
.
بار دگر سوال دلم بی جواب ماند
ای مردم مدینه چرا احتراق باب...؟
.
#روضه_گرافی

#کربلا



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
https://igcdn-photos-g-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xaf1/t51.2885-15/11032941_428945887271438_1922566139_n.jpg


#بانو_سه_ماه_منتظر_این_دقیقه_ام
مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟
.
زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟
داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟
.
دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم
با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم
.
با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت
با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت
.
این بوی نان داغ به من جانِ تازه داد
حتی به پلک های حسن، جان تازه داد
.
زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند
باید کمک کنم، کمرت درد می کند
.
آیینه ی پراز ترکم، احتیاط کن!
فکری به حال و روز بدِ کائنات کن
.
تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد
دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد
.
ازدست تو، به آه شکایت بیاورم
نگذاشتی طبیب برایت بیاورم
.
با اینکه اهلِ صحبت بی پرده نیستم
راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم
.
جارونکش! که فاطمه جان درد می کشم
دارم شبیه پهلوی تان درد می کشم
.
جارو نکش! که عطربهشت ست می بری
رویِ مرا زمین نزن این روز آخری
.
باغ بدون غنچه و گل دلنواز نیست
ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست
.
گیرم که گرد گیری امروز هم گذشت...
فصل بهار آمد و این سوز هم گذشت...
.
آشفته خانه ی جگرم را چه می کنی !؟
خاکی که ریخته به سرم را چه می کنی!؟
.
زهرا به جای نان، غم ما را درست کن
حلوای ختم شیرخدا را درست کن
.
مبهوت و مات ماندم از این مِهر مادری!
دست شکسته جانب دستاس می بری!؟
.
جانِ علی بگو که تو با این همه تبت !
شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت!؟
.
شُستی تن حسین و حسن با کدام دست !؟
آماده کرده ای تو کفن با کدام دست !؟
.
حرف از کفن شد و جگرت سوخت فاطمه
ازتشنگی لبِ پسرت سوخت فاطمه
.
حرف از کفن شد و کفنت ناله زد حسین
خونابه های پیرهنت ناله زد حسین
.
شاع:#وحید_قاسمی
.
----------------------------------------------
.
پ.ن:
.
ز چشم زخمی خود کار می کشی بانو
حسین و گریه بر او روز آخری رسم است
.
#روضه_گرافی
#کربلا



ارسال توسط کرببلایی
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳

https://igcdn-photos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xaf1/t51.2885-15/10254096_1558025414474087_1664789168_n.jpg


اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!
تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!
.
اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!
آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!
.
دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها
بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!
.
#این_کودکت_چه_دیده_که_هی_زار_می_زند؟!
هی دست مشت کرده به دیوار میزند
.
شاعر: #حسن_اسحاقی
.
------------------------------------------------
.
پ.ن:
.
آرزوی مرگ کردن مال هجده ساله نیست
عرشیان با گریه اما مستجابش میکنند
.
میخ کارش وصل کردن بود حیف
میخ در ، یار مرا از من گرفت ... .
.
#روضه_گرافی
#کربلا



ارسال توسط کرببلایی